در ایران باستان به دادگستری زیاد توجه می شد...هریک از ولایات ایران اداره دادگستری بود و چند نفر قاضی با کفایت برای رسیدگی به دعاوی تعیین شده بودند.
هرگاه از داوران خطایی سر میزد و خطای آنها آشکار میگردید...فورا شدیدا مجازات می شدند...
در مدارس...مفهوم عدالت را به جوانان می آموختند و ایشان را عدالت پرور و منصف بار می آوردند
قوانین تغییرناپذیر بود..این امر موجب شده بود این ضرب المثل رواج یابد...مگرقانون ایرانی است ؟
دولت هخامنشی...علاوه بر اینکه اساس سیاست خود را بر عدل و راستی نهاده بود..دست افراد سودجو
خصوصا چاپلوس و روابط افراد کلاه بردار را از محافل دادگستری
ریشه کن کرده بودواز دول دیگر هم توقع دادگستری داشت
چنانچه یکی از شرایط عهدنامه داریوش کبیر با مردم کارتاژ این
بود که باید از سوزانیدن اطفال و قربانی کردن آنها در راه
خدایان دست بر دارند..
مردم برای آشنا شدن به اصول عدالت ودادگستری فرزندان خود
را به دادگاه می بردند تا جریان دادرسی را به چشم خودببینند
عفو و بخشش..فرزند یکی از حکام پیش پدر آمدخشم آلود که..
فلان سردارزاده مرا دشنام مادر داده...حاکم ارکان دولت را
گفت ...جزای چنین کسی چه باشد ؟چاپلوسان و کوتاه فکران
گفتند باید اورا کشت...بعضی دیگر به زبان بریدن و قطع دست
بعضی دیگراز میانه روها به مصادره و نفی....
حاکم گفت ای پسر کرم ایرانی این است که عفو کنی و اگر نتوانی تو نیزش دشنام مادر
ده..............نه چندان که انتقام از حد در گذرد..آنگاه ظلم از طرف ما باشد و دعوی
از قبل خصمانه.......
نه مردست آن به نزدیک خردمند که با پیل دمان پیکار جوید
بلی مرد آنکس است از روی تحقیق که چون خشم آیدش باطل نگوید.........گلستان سعدی
برگرفته از :وبلاگ دوست عزیزم جودکی